جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)
208
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)
گفت : من شهادت مىدهم كه اين گونه داورى از داورىهاى پيامبران است . پيشواى مسلمانان مرا به نزد قاضى مىآورد و قاضى بر ضد او حكم مىكند ! و سپس گفت : بهخدا زره از آن توست ، و من در ادعاى خود باطل بودم . پس از آن اين مرد از باوفاترين سربازان و بهترين ياران على شد و در ماجراى نهروان برضد خوارج در كنار على ايستاد . « على بن ابو رافع » مىگويد : من متصدى بيتالمال حكومت علىبن ابيطالب و كاتب او بودم . در بيتالمال او گردنبند مرواريدى بود كه از بصره بهدست آمده بود . دختر علىبن ابيطالب روزى كسى را به نزد من فرستاد و گفت به من خبر رسيده كه در بيتالمال اميرالمؤمنين گردنبند مرواريدى وجود دارد كه در دست تواست ، من دوست دارم كه آن را بهعنوان عاريه به من امانت بدهى كه در روز عيد قربان آن را زينت خود سازم . من به شرط آن كه تعهد كند آن را ظرف سه روز بازگرداند و به آن آسيبى نرساند ، آن را برايش فرستادم . على گردنبند را در گردن دخترش ديد و آن را شناخت و از او پرسيد : اين گردنبند از كجا بهدست تو رسيده است ؟ گفت : من آن را از ابورافع متصدى بيتالمال اميرالمؤمنين به امانت گرفتهام كه در روز عيد آن را زينت خود سازم و پس از سه روز بازپس بدهم . اميرالمؤمنين مرا احضار كرد ، به نزد وى رفتم ، فرمود : ابورافع ! به مسلمانان خيانت مىورزى ؟ گفتم : به خدا پناه مىبرم كه به مسلمانان خيانتى بكنم ! فرمود : گردنبندى كه در بيتالمال مسلمانان است ، چگونه بدون اجازهء من و رضايت مردم ، به دختر من امانت دادهاى ؟ گفتم : يا اميرالمؤمنين ! او دختر شماست و از من خواست آن را به او امانت بدهم و من آن را بهعنوان امانت تضمين شده به او دادم كه